به یاد  دارم شب هایی را که تا سحر

در خیابان های این شهر پاییزی

در زیر بغض ابرهایت گام بر میداشتم

و خاطرات شیرین درد  را با  تو تکرار می کردم

و سحرگاه، رفتگر

خاطرات را جارو می کرد  و به جوی می سپارد ...

به یاد دارم غرش آسمانت را

در هنگام آشتی  دو ابر ...

پاییز ای کاش می دانستم

به کجا خواهی رفت تا نامه ای برایت می نوشتم ...

پاییز آن شب یادت هست ؟

یادت هست با هم باریدیم ؟

یادت هست تو بر من فریاد زدی و من ...

فقط می باریدم ...

پاییز ... تو رقتی

ولی من به پاس آن شب

هنوز می بارم ...

پاییز ... بهانه شب های دلتنگی

پاییز ... پر احساس ترین معشوقه

پاییز ... آغوش دلهای عاشق