وصیت نامه ی شهید همت

وصیت نامه شهید «حاج همت»

شهید حاج محمد ابراهیم همت در دومین وصیت نامه بجامانده از خود نوشته است: خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد متنفرم.

*اولین وصیت نامه شهید همت:

    به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت.مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ... ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام کاری‌ترین ضربات را بر پیکر ظلم، جور،شرک و الحاد می‌زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .
محمد ابراهیم همت

فرازهایی از سخنان شهید حاج همت
*** به خدای یکتا پناه می برم, از آن عزیز مقتدر مدد و استعانت می جویم, تا باری را که به شانه گرفته ام با سربلندی و سرافرازی به مقصد برسانم .تنها به یاد خدا باشید, به او پناه ببرید و توکل به خدا داشته باشید.
*** با خدای خود پیمان بسته ام تا آخرین قطره خونم, در راه حفظ و حراست از این انقلاب الهی یک آن آرام و قرار نگیرم. شب و روز بدون وقفه در راه اعتلای کلمه الله و بسط فرهنگ اسلامی تلاش نمایم به همین سبب سلاح بر شانه گرفته و به جبهه های خون و حماسه روی آورده ام.
*** ملت ما ملت معجزه گر قرآن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت از درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی (عج) وصل نماید و در این تلاش پی گیر مسلما" نصر خدا شامل حال مومنین است.
*** شهادت ,زیباترین , بالنده ترین و نغزترین کلام در تاریخ بشریت است. شهادت بهترین و روشن ترین معنی حقیقی توحید است و تاریخ تشیع خونین ترین و گویاترین تابلو نمایانگر شکوه و عظمت شهید است.
*** کدام سپاهی در خارج دوره دیده است, هر چه دوره بود در همین جبهه های جنگ بود. در همین گرد و خاک, کوه و دشت و گرمای سوزان و سرما بود. هر چه آموخت با خون بود . هر چه تجربه بود با خون بود.
*** پدر و مادر! من زندگی را دوست دارم, ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویش را گم و فراموش کنم. علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم.
شهید حاج ابراهیم همت
*** او انسانی بود که برای خدا کار می کرد و بالاترین اعمال را داشت. شهید حاج همت سخت ترین کارها را در لشگر و جبهه شخصا" به عهده می گرفت . مردی با ایمان و اخلاص بود, هر کاری که از آن سخت تر و دشوار تر نبود, حاج همت مردانه به عهده می گرفت. خدا رحمت اش کند. کارهای او حساب شده و بسیار قابل تمجید و تکریم است.
شهید حجت الاسلام حاج شیخ فضل الله محلاتی

 

داستان مرد بیچاره

اینم داستانی رو که قولش رو بهتون داده بودم.

داستان مرد بیچاره که داستانی غمگین است رو در ادامه ی مطلب مشاهده کنین...

نظر یادتون نره

 
ادامه نوشته

شعر زیبا

پنجره زیباست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

وتماشای تو زیباست اگر بگذارند

من زاظهار نظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

دل سر گشته! من این همه بیهوده مگرد

خانه دوست همین جاست اگر بگذارند

سند عقل مشاء است همه می دانند

عشق اما فقط از ما است اگر بگذارند

غضب آلوده نگاهم نکنید ای مردم!

دل من مال شماهاست اگر بگذارند

وسوسه

مداد های نوک تیز و سیاه

کاغذ های برگ برگ و سفید

انگشتانی لرزان،بی تاب

من حرفی برای گفتن ندارمپ

مهوش نبوی

 

فرشتگان   روزی   از خدا    پرسیدند : بار خدایا      تو    که بشر    را    اینقدر

دوست داری غم را دیگر چرا     آفریدی؟ خداوند گفت :

غم را    بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب

می شناسمش   تا    غمگین   نباشد   به  یاد    خالق نمی افتد.