www.20013.orq.ir

سلام

این وبلاگ به دلایلی به سایت دیگری انتقال یافت

www.20013.orq.ir


 

www.20013.orq.ir

armin hacker

باران پاییزی

به یاد  دارم شب هایی را که تا سحر

در خیابان های این شهر پاییزی

در زیر بغض ابرهایت گام بر میداشتم

و خاطرات شیرین درد  را با  تو تکرار می کردم

و سحرگاه، رفتگر

خاطرات را جارو می کرد  و به جوی می سپارد ...

به یاد دارم غرش آسمانت را

در هنگام آشتی  دو ابر ...

پاییز ای کاش می دانستم

به کجا خواهی رفت تا نامه ای برایت می نوشتم ...

پاییز آن شب یادت هست ؟

یادت هست با هم باریدیم ؟

یادت هست تو بر من فریاد زدی و من ...

فقط می باریدم ...

پاییز ... تو رقتی

ولی من به پاس آن شب

هنوز می بارم ...

پاییز ... بهانه شب های دلتنگی

پاییز ... پر احساس ترین معشوقه

پاییز ... آغوش دلهای عاشق

حدیث دوست 2

پروردگارا

دنبالم بیا10

وقتی تنهاییم دنبال یارمی گردیم وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می گردیم وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم و بازتنهاییم.

ضرب و شتم بسیجیان بدلیل تفکیک جنسیتی در دانشگاه!

با تفکیک کلاس های دختران و پسران ورودی جدید در دانشگاه مشهد، عده ایی از دانشجویان مخالف  به ضرب و جرح دانشجویان بسیجی اقدام کردند.

ادامه نوشته

گزارش تصویری استقبال مردم لبنان از رئیس جمهور

محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان صبح امروز چهارشنبه وارد بیروت پایتخت لبنان شد و مورد استقبال میشل سلیمان همتای لبنانی خود و مردم بیروت قرار گرفت.
ادامه نوشته

نصب تمثال رهبر انقلاب در مرز رژيم‌صهيونيستي

مردم لبنان تمثال حضرت آيت الله خامنه اي و آرم جمهوري اسلامي را در چند متري شهرك‌هاي صهيونيستي نصب كردند.

ادامه نوشته

سیلی زدن در مجلس و بهانه کردن اصل ولایت فقیه

بادرگیری میان 2 نماینده استان فارس در مجلس، یکی از این نمایندگان سیلی محکمی به نماینده دیگر استان زد.
ادامه نوشته

لطیفه ای که کل جهان نت رامتحیرساخت

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های امریکا در برداشت ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است.

ادامه نوشته

پرتاب کتاب به سوی اوباما

این تنها حادثه این همایش پرحاشیه نبود و در ادامه ماجرا پلیس آمریکا یک مرد عریان را که عباراتی بر روی بدن خود نوشته بود از داخل جمعیت بیرون برد و هنوز هدف این مرد از عریان بودن و اینکه آیا این مرد عریان مسئول پرتاب آن کتاب بوده و یا در آن دخالتی داشته، مشخص نشده است.

ادامه نوشته

قهر معاون وزیر از مراسم رقص و توهین به رئیس جمهور

مراسم جشن 45 سالگی تالار سنگلج در حالی شامگاه 17 مهرماه برگزار شد که در ابتدای این جشن "حمیدرضا شاه آبادی"، معاون هنری وزیر ارشاد که از مدعوین و سخنرانان این مراسم نیز بود،جشن را به حالت قهر ترک کرد.

ادامه نوشته

حذف خبر پسر مشائی از برنامه سیما!

 

پخش مجدد خبر پسر مشائی ، در اخبار شبکه سوم سیما سانسور شد. 

ادامه نوشته

دختر پاییزی

دختری هست متولد فصل رنگ ها، دختری از فصل غروب عاشقان، زاده ی یک شب پاییزی، جنس تنش از خاک باران خورده ی پاییز، پدرش خاک و مادرش باران، عاشق پاییز و صدای خش خش برگ های پاییزی ...

هفت خزان گذشت اما دخترک در آخرین روزهای پاییز هفتمین خزان هم، امیدوارانه پشت پنجره به انتظار بود ...

در آخرین روز پادشاه فصل های هفتمین خزان، به ناگاه صدایی شنید ...

به داخل حیاط دوید ...

باورکردنی نبود ...

صدا، صدای قطره های ریز و درشت باران پاییزی بود اما در میان صداهای آشنای باران که هفت خزان جز آنها، صدایی نشنیده بود، صدای آرام کسی را میشنید که با شنیدن هر نفسش، قلبش بالا و پایین میرفت ...

دخترک با قطره ها یکی شد ...

به داخل ابر بارانی که مال خودش بود رفت ...

میگفت قطره های باران منتظرم هستند ...

اما خودش نبود ...

با هر قطره باران، مسافرش نزدیک تر و با برخورد هر قطره به زمین، مسافرش دورتر میشد ...

اما دیگر بریده بود و توان حرف زدن نداشت ...

به روی بلندترین نقطه باریدن قطره های طلایی قرار گرفت و دستانش را باز و با خدای خود زمزمه کرد و گفت:

مرا در پاییز پیاده کرده اند، به ایستگاه می روم، دوباره پاییز است باید سوار شوم ...

مسافرش در نیمه راه و او همچنان منتظر بود ...

آری، پاییز بود ...

با گذر لحظه ها، رد پاییز، فصل هزاررنگ ناپدید میشد ...

باز هم پاییز، قلب او را به یغما برد ...

باز هم پاییز آمد و رفت اما باز هم همراهی در کنارش نبود ...

شاید حتی همراهی برای قدم زدن در میان برگ های بیجان ...

اما دخترک پاییزی، هنوز ترانه قدم های عاشقانه را به خاطر دارد ...

قدم هایی به وسعت دو قلب عاشق، قدم هایی به همنوازی همه درختان و شاید قدم هایی از کرانه قلب عاشق من بر روی دفتر خاطرات زندگی ...

آری زمان صبر نمی کند، اما پاییز نیز به تک قدم های دخترک بوسه می زد و خود را برای آمدن خزان هشتم آماده میکرد ...