همسفر تنهایی....

                  گویی دل ان دوست خود از عشقی غریب حکایت دارد

حال انکه ما خود را در واژه عشق گم کرده ایم

همسفر تنهایی... واژه ای باشد برای دیگران

چرا که همسفر من مرا در اوج عشق تنها گذاشت

مرا در جنگل بی کسی بی کس گذاشت

مرا در دیار عشاق با زمزمه جدایی تنها گذاشت

مرا در اغوش مرگ بی یار گذاشت

همسفر تنهایی...

جسم خسته ام با این واژه بیگانه است

ما را در عشق چه نصیب گشت که به واژه اکتفا کنیم

پس اری باشد واژه ای برای دیگران